بسم رب المهدی
ودوباره آمده ام تا بنویسم .................. فردا اربعین است............. نمی خواهم درباره اربعین صحبت کنم .......... میخواهم با خدا صحبت کنم ........... نمی دانم چرا تمامش نمی کنی ................ اگه قراره باشم......... پس این همه تعهد و انتظار برای چیست؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر قرار است بروم پس چرا اینقدر طولش میدهی ........... چرا نمی گذاری من هم با آرامش باشم ................خودت تمام لحظه ها بامن بودی .......... خودت خستگی من را دیدی ........ خودت میدانی نمیتوانم از این آزمایشات سربلند بیرون بیایم .......... پس چرا من را وارد سخت ترین آزمایشات میکنی .............. من با این عقل ناقص و محدودم از فهمیدن حکمتهایت عاجزم ............ سر همین ناتوانی و عجز ایمان نداشته ام را بر باد خواهم داد .......... پس در شب اربعین از ته قلب ازت می خواهم که .................. یا بگذار با خیال راحت بمانم و دوباره به آغوشت برگردم ........... و یا اینکه ............. تمامش کن و تمام شدنش مساوی است با دوری از تو ..................
خداحافظ همین حالا ..........
بسم رب المهدی
ودوباره محتاجت شدم و در این شب تاریک به دگاهت آماده ام.......می دانم فراموشت کرده بودم. می دانم که شرمنده ام و این را میدانم در کوله اعمال خود چیزی ندارم اما فقط به این امید آمده ام که میدانم تو مهربان و رحیم هستی پس ای رحمان دوباره عاجزانه از تو که سرچشمه عشق هستی خواهشی دارم............ فردا روز موعد است پس کمک کن ........... می دانم کمکم می کنی چون به تو اعتماد دارم ......... چون که وقتی اجازه دعا کردن را به من می دهی مطمئن هستم که اجابت آنرا نیز به عهده گرفتی ........... فردا صبح روز مهمی است ........... فردا روزی است که تکلیف زندگیم روشن می شود ............. می خواهم بروم و در آرامش کامل بخوابم زیرا می دانم کسی را دارم که هرچه او بخواهد می شود........... می دانم و اطمینان دارم دوباره مثل همیشه با اینکه پر از گناهم ولی بازهم مرا کمک خواهی کرد زیرا تو انسان نیستی تو خدا هستی و این ما انسانها هستیم که برای هرکاری طلبی داریم ............ فقط تو هستی که برای صحبت کردن باهات وقت نمی خواد .......... برای درد دل کردن باهات ناز نمی کنی ....... تنها تو هستی که با دقت به تک تک حرفهایم گوش می دهی بدون آنکه حرفی بزنی و بگوی باید بروم ........ خدایا عاشقت هستم نه بخاطر اینکه ازت چیزی بخواهم ......... البته اگر بگویم ازت چیزی نمیخوام دروغ گفتم و تو دروغ را دوست نداری ........... عاشقتم چون تنها تو هستی که معنی واقعی عشق را می فهمی.............. همین و تمام
خداحافظ همین حالا ..........
بسم رب المهدی
و دوباره ........ و دوباره ................ و میلیونها بار این را بگویم بازهم کم گفتم
خدایا از صمیم قلب ازت ممنونم
خداحافظ همین حالا ..........
بسم رب المهدی
چه آرام آمدی
نفهمیدم که کی آمدی
اما آمدی
آمدی و رفتی
هر دو در سکوت
اما من چی؟
نمی دانم آمدنت خوب بود یانه؟
نمی دانم رفتنت خوب بود یانه؟
چیزی برای نوشتن ندارم
حرفی برای گفتن ندارم
پس
تنها به تک آرزویم فکرمی کنم
خدایا مرا به تک آرزویم برسان
همین امروز
خداحافظ همین حالا ..........
بسم رب المهدی
می دونم
می دونم چشمای رنگی ندارم ..........
صورت خیلی قشنگی ندارم .................
می دونم کوچیکه خونم می دونم..............
خیلی بی نام و نشونم می دونم ................
می دونم ساده است لباسم عزیزم ..............
واسه تو یه ناشناسم عزیزم .........................
صدای خوبی ندارم می دونم ..........................
برای عشق تو اما می خونم .............................
(ترانه ای از بنیامین)
خداحافظ همین حالا .........
بسم رب المهدی
چند وقت بودی یا بهتر بگویم چند ماهی بود كه ننوشته بود و قصد نوشتن هم نداشتم...... طبق روال هرروز به وبلاگ خانم عليدوستي سري زدم اما پست امروزش با پست هاي قبليش خيلي فرق داشت....... پشت نوشته هايش قطرات اشك بود......... پشت نوشته هايش خستگي بود ........... پشت نوشته هايش تاسف بود ......... نه تاسف از كسي ............. تاسف از خودش ........ تاسف از اينكه چرا نميخواهند قبول كنند ؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا نميخواهند قبول كنند آنها هم حق زندگي دارند ........... آنها ميتوانند مثل ديگران بنويسند بدون آنكه حس كنند كه كي هستند و چه جايگاهي در جامعه دارند........ آنها هم ميتوانند هرچي دلشان خواست بنويسند و نظرات خودشان را بازگو كنند......... اما .......... مشكل همين اما بود ....... همين اما كار خودش را كرد ........ او هست اما انگار كه رفت ........ رابطه هاقطع شد ......... رابطه هاي كاملا دوستانه ......... رابطه هاي كه هيچ گونه شكي داخلش نبود ......... رابطه نويسنده و خواننده ......... اما آن اما كار خودش را كرد ...... عده اي نخواستند ..... عده اي لذت مي برند از جدايي ........ عده اي نتوانستند باور كنند ........... عده اي به مسخره گرفتند ............ عده اي شخصيتشان را بخاطر يك شوخي .......... بخاطر يك خنده فروختند ........... بهتر بگويم لگد مال كردن ........ هركسي صبري دارد ....... مطمئن هستيم صبر من كمتر از ايشان بود ......... اما .......... بازهم اما ........ بالاخره دوره صبوري تمام شد ........... نوشتن مطلب بدون اينكه خواننده بتواند نظر دهد يعني كشتن نويسنده ........... به نظر من بدترين چيز براي يك نويسنده خواه درباره هرچي بنويسد اين است نداند ديگران درباره نوشته هايش چه نظري دارند .......... او خودكشي كرد ......... نمي دانم تحمل اين درد را دارد يانه ......... اما .......... بازهم اما ......... زندگي پر از اما است ........ آن چيزي كه تاكنون من از روي نوشته هايشان درك كردم اين نويد را به من مي دهند كه او باز خواهد گشت ............. كاش زندگي هم فيلم بود ........... خيلي زودتر از زود تموم ميشد .......... نهايتاً يكسال فيلمبرداري و تدوين و صداگذاري و كارهاي ديگر .............. نمايشي دو ساعتی و تمام ...........
خداحافظ همين حالا ....
بسم رب المهدی
امروز تولدشه....... بدون اینکه حتی یه بار از نزدیک ببینمش ............. اون تو یه شهر منم تو یه شهر دیگه.......... همیشه به یادش بودم ............ امروز دور و ورش خیلی شلوغه ......... مطمئنم که حتی یه ثانیه هم به من فکر نکرده ............. حق با اوست چون تاحالا منو دیده اصلا از وجود من خبر نداره ......... فقط یه چیزومیخواستم بگم ........... اینم مطمئنم که هیچ وقت اینو نمی خونه .......
تولدت مبارک
خداحافظ همین حالا............
بسم رب المهدی
امروز تولدم بود و تنها کسیکه به من تبریک گفت تا به این ساعت خودم بودم............... درست چهار روز دیگه تولد اونه .............. اون تو یک شهر دیگه منم تو یک شهر دیگه ............ من اونو میشناسم اما اون هیچ وقت منو ندیده و نمی شناسه .........................
تولدت مبارک
خدا حافظ همین حالا ................
بسم رب المهدی
ياد گرفتم

ياد گرفتم فداكاري را
به ياد آوردم در شكسته خانه علي را
به ياد آوردم فاطمه را
به ياد آوردم تنهايي و غربتشان را
و امروز دوباره ديدم
با چشمان خودم ديدم
مي شود عاشق بود
مي شودتاريخ را تكرار كرد
مي شود عشق را ديد
همه را ديدم
اشكهايم را ريختم
اين تمام احساس نیست
قطره اي از درياي خروشان احساسم
كلمه ها هم براي وصفش پايان ياقته اند
و امروز من ماندم و اين نشانه
و آخرين سخنم
خدايا
منتظر ظهور ميمانم
خداحافظ همین حالا ............
بسم رب المهدی
چیزی ندارم بگم.............. امروز یه اتفاقی برام افتاد که تا آخر عمر فراموشش نمیکنم چون زندگی منو تغییر داد...........فقط خواستم بگم خدایا از ته قلب ازت ممنونم................ و شرمنده ام که اینقدر پیشت رو سیاهم ولی بازم منو نگاه کردی
خدایا ازت ممنونم
خداحافظ همین حالا...............